انرژی خورشیدی-آفتاب الکتریک

مطالب علمی&آموزشی-خبری-دینی-انرژی های نو-برق خورشیدی
 
یارانه دموکراسی
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ : توسط : عبدالرضا صادقی-09177196296

چقدر خوبه که همه چیز آزاد بشود.از جمله آزادی عقیده

 

عصرایران ؛ مهدی قدیمی - آنجا صبح ها که از خانه بیرون می آمدیم، از کیوسک سر کوچه یارانه دموکراسی خود را دریافت می کردیم.

سهمیه روزانه هر نفر یک حق "نه" گفتن، یک حق "انتقاد کردن" و پاسخ شنیدن و یک حق "انتخاب" بود.

وقتی به اداره می رسیدیم و پشت میز می نشستیم از رئیس نمی ترسیدیم. چون در طول روز یک بار می توانستیم در مقابل باید و نباید های او بگوییم "نه"! یک بار هم می توانستیم از او انتقاد کنیم و او باید پاسخ ما را می داد. یک بار هم حق داشتیم به جز راهی که او می پسندد ، راه دیگری برای انجام کارمان انتخاب کنیم.

فقط باید از ارباب رجوع ها حساب می بردیم. چون آنها هم هرکدام یک بار در روز حق داشتند از ما انتقاد کنند و ما باید به آنها پاسخ می دادیم. هرکدام یک بار هم حق داشتند در مقابل راهی که برای آنها تعیین می کنیم بگویند "نه" و راه دیگری انتخاب کنند.

عصرها که به خانه بر می گشتیم از همان کیوسک سر کوچه یارانه "دموکراسی در خانه" خود را هم می گرفتیم و به خانه می رفتیم.

در خانه هیچ کس حرف آخر را نمی زد. همه حق داشتیم یک بار بگوییم "نه"، یک بار راهی به جز آنچه که مرسوم بود "انتخاب" کنیم و یک بار از دیگری انتقاد کنیم و پاسخ بشنویم.

هیچ رسم و آئینی نمی توانست یارانه ما را محدود کند و هیچ کس نمی توانست ما را از آن محروم کند. همه در برابر این دموکراسی یارانه ای برابر بودند و پدر با مادر، دختر با پسر و کارگر با کارفرما تفاوتی نداشتند.

یک سال که گذشت دیگر به خیلی چیزها عادت کرده بودیم. خیلی روزها تا شب به استفاده از حق "نه" گفتن و انتقاد کردن احتیاج پیدا نمی کردیم و یارانه ها مان را مثل سهمیه سوخت در کارت خود نگه می داشتیم و پس انداز می کردیم.

... با صدای زنگ ساعت بیدار شدم و آن خواب شیرین تمام شد ؛ صبح شده بود.

از خانه بیرون زدم و هنوز در هپروت آن رویای شیرین سیر می کردم. با عجله خود را به سر کوچه رساندم تا یارانه دموکراسی را از کیوسک بگیرم.

کیوسک نبود. یک دستگاه عابر بانک بود که فقط یارانه نقدی پرداخت می کرد و سهم هر روز من 1500 تومان بود.


آزادی اندیشه را از قران بیاموزیم