حضرت سلیمان و بلقیس ملکه ایران

داستان هدهد وحضرت سلیمان و بلقیس ملکه ایران
هد هد به سلیمان گفت: من در ملک سبا(ایران) زنی را دیدم که بر آنها حکومت میکند. و از هر نعمتی به او داده شده است. و تختی بزرگ دارد..النمل-23
ملکه سبا و قومش را چنین یافتم که بجای الله برای خورشید سجده میکنند (شرک)!! و شیطان اعمالشان را برای آنها آراسته و آنها را از راه راست باز داشته بود.از این رو آنها هدایت نمی یابند.-24
کار شیطان این بود که آنها سجده نکنند برای خدائی که پنهانی ها را در آسمان ها و زمین بیرون میاورد. و آنچه نهان میدارید یا عیان میسازید میداند.25
ملکه گفت آن نامه از طرف سلیمان و سرآغازش بسم الله الرحمن الرحیم است.30
در نامه آمده که بر من برتری نجوئید و مطیعانه به سوی من آئید.31
ملکه ایران گفت:ای سران قوم نظر خود را راجع به این امر به من بگوئید.که من تا کنون بدون مشورت با شما تصمیم قطعی نگرفته ام.32
چون پیک ملکه نزد حضرت سلیمان هدیه آورد.سلیمان گفت مرا به مال مدد میدهید.!!؟ آنچه خدا به من عطا کرده بهتر از آنچه به شما داده است.آری شما به هدیه تان دل خوش هستید.36 سپس ملکه را جنها آوردند و به او گفته شد: وارد کاخ شو. پس چون آنرا دید .پنداشت که وارد نهر آبی شده است .و دامن خود را بالا گرفت تا از آب بگذرد.سلیمان گفت این کاخی سیقلی شده از بلور هاست. ملکه گفت:پروردگارا من به خودم ستم کردم! و اینک با سلیمان تسلیم خداوند.پروردگار جهانیان شدم.النمل-44

/ 0 نظر / 17 بازدید